74 - فريادرسى از مستضعفين



ياسر، خادم مامون گويد: در حضور حضرت رضا (عليه السلام ) بوديم ناگهان صداى قفل دربى كه از خانه مامون به خانه حضرت رضا (عليه السلام ) باز مى شد به صدا در آمد، امام به حاضران فرمود: متفرق شويد، آنها رفتند، مامون از همان در وارد شد، امام خواست جلو پاى مامون برخيزد مامون آن حضرت را به رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) سوگند داد برنخيزد، سپس امام را در آغوش گرفت و بوسيد و كنارش ‍ نشست ، و نامه اى در آورد و خواند كه در آن نوشته بود سپاه اسلام قريه هاى كابل را فتح كرده اند...
امام به مامون فرمود: از فتح اين قريه ها خوشحال شدى ؟
امام فرمود: اى رئيس ! در مورد امت محمد (صلى الله عليه وآله ) و در مورد سلطنتى كه بر آنها دارى از خدا بترس و پرهيزكار باش چرا كه تو امور مسلمانان را تباه ساخته اى و شوون آنها را به غير آنها واگذاشته اى كه هر طور خود بخواهند انجام مى دهند، تو اين قريه ها را فتح كرده اى ولى مركز وحى و هجرت (مدينه ) را فراموش كرده اى ، مهاجران و انصار مورد ظلم قرار مى گيرند، يك عمر بر مظلوم مى گذرد و همچنان در سختى بسر مى برد و از تامين زندگى ابتدائى عاجز است و كسى نيست تا شكايت خود را به او بكند و دستش به تو نمى رسد، از خدا بترس ، در مورد شوون مسلمانان ، برو به مدينه خانه نبوت و مركز مهاجران و انصار، آيا نمى دانى كه حاكم مسلمانان همچون عمود (ستون ) خيمه است كه در وسط خيمه قرار گرفته و هر كس بخواهد دستش به آن مى رسد؟
مامون گفت : چه بايد كرد؟
امام فرمود: به حجاز برو و به شوون مسلمانان برس و مستقيما با مردم آنجا صحبت كن و دردهاى آنها را بشنو و به حوائج آنها رسيدگى كن ، فرداى قيامت خداوند تو را به حساب مى كشد و از تو باز خواست مى كند.
مامون تحت تاثير گفتار امام رضا (عليه السلام ) قرار گرفت ، اما ذوالرياستين ، مامون را از تصميم خود به رفتن حجاز پشيمان كرد. (104)
البته هم تقصير مامون بود كه افرادى را وزير و رئيس كرده بود كه او را از انجام كارهاى خير باز مى داشتند، و هم تقصير روسا بود كه نمى گذاشتند حضرت رضا (عليه السلام ) زندگى مستضعفين را سامان بخشد ولى امام از كسى وحشت نداشت ، تا سرحد شهادت ايستادگى كرد و حجت و عذر را بر سردمداران تمام نمود، هر چند به قيمت جانش تمام شد.